پایانی برای قصه ها نیست،

نه بره ها گرگ میشوند نه گرگها سیر!


خسته ام از جنس قلابی آدمها...


دار میزنم خاطرات کسی را که مرا دور زده،


حالم خوب است...


اما گذشته ام درد میکند!!

 

 ای کاش نقشه سرزمینم به جای گربه شبیه سگ بود . . .

تا مردمش به جای این همه خیانت کمی باوفا بودند . . .

 

دلم میخواد فریاد بزنم بگم : من مترسک خاطرات تو نیستم ...

درست مثل دیوانه ای که اصرار دارد بگوید : من دیوانه نیستم !

راستی ! گفته بودم ؟ “من دیوانه نیستم”